تبليغاتX
سلام به عشق پاک
سلام به عشق پاک
عاشقانه و عارفانه 
قالب وبلاگ

لاستیك قلبمو با میخ نگات پنچر نكن

*********

بوق نزن ژیان میخورمت

********

بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع

عشق آمد و گفت من بی سوادم

********

پشت یه ژیان هم نوشته بود

جد زانتیا

********

قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر

********

شتاب مكن، مقصد خاك است

********

رادیاتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش

گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم

********

تو هم قشنگی

********

کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت

********

سر پایینی برنده

سر بالایی شرمنده

********

داداش مرگ من یواش

********

كاش میشد سرنوشت را از سر نوشت

*********

تند رفتن که نشد مردی

چشم انتظارم كه برگردی

*********

یا اقدس

یا هیچكس

********

زندگی نگه دار پیاده میشم

آیی بی وفا کجا میری

اونطرفی که ورود ممنوعه

[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:23 ] [ حسن ] [ ]

فقر چیست؟
میخوام بگویم فقر چیست،
فقر چیزی است که همه جا سر می کشد،
فقر،گرسنگی نیست،عریانی هم نیست،
فقر چیزی را" نداشتن" است،ولی آن چیز پول نیست،طلا و غذا نیست،
فقر همان گرد وخاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند،
فقر ،تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خورد میکند،
فقر ،کتیبه سه هزار ساله ی است که روی آن یادگاری نوشته اند،
فقر ،پوست موزی است که از پنجره یک ماشین به خیابان انداخته می شود،
فقر همه جا سر میکشد،
فقر ،شب را "بی غذا" سر کردن نیست،
فقر،روز را "بی اندیشه"سر کردن است

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 17:48 ] [ حسن ] [ ]
نمی توانی کسی رو مجبور کنی که دوستت داشته باشد

گاهی حضور در کنار افراد نا مناسب باعث می شود

حتی در مقایسه با تنهایی خودت بیشتر احساس تنهایی کنی

در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول

ممکن است باعث شود راهت را گم کنی

یا شاید باعث شود وجودت که تو را ((تو )) می کند از دست بدهی

[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 21:33 ] [ حسن ] [ ]

دختران روستا به شهر فکر ميکنند،دختران شهر در آرزوي روستا ميميرند،مردان کوچک به آسايش مردان بزرگ فکر ميکنند،مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان کوچک ميميرند. پروردگارا ،کدامين پل، در کجاي جهان شکسته است که هيچکس به خانه اش نمي رسد؟

............................................

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازد گلويم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازيگوش و او يکريز وپی در پی دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشکند در من سکوت مرگبارم را.

[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 20:44 ] [ حسن ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

اینک زمان رفتن است!
هریک از ما به راه خود می رود:
من به سوی مرگ،
شما به سوی زندگی!
کدام یک بهتر است؟
تنها خدا می داند.
از سقراط قبل از خوردن جام شوکران




امکانات وب